بدون عنوان
چـشمـ هـآیـمـ رآ مـے بـنـدمـ زمـآטּ رآ مـتـوقـفـ مـے کـنـمـ مـسـآفـتـ هـآ را از بـیـטּ مـے بـرمـ و تـو رآ در آغـوش مـے گـیـرمـ دلـم بـرآے در آغــوش گـرفـتـنـتـ تـنگـ شـدهـ اسـتـ در آغــوشت ڪـہ میگرم آنقــدر آرامـ میشومـ ڪـہ حتـــے فرامـــوش میکنمـ بـایـد نفــس بکشـــمـ ... ...
نویسنده :
علي - نازنين
9:47
بدون عنوان
واژه ها كه كم مي آيند برايت ميرقصم .. تو فقط بخند ! ...
نویسنده :
علي - نازنين
9:40
بدون عنوان
بدون عنوان
دخترم برگ گلم غنچه ی خوش رنگ دلم دست خود را حلقه کن بر گردنم خنده زن بر چشمهای خسته ام عشق تو آواز صبح زندگی ست مهر تو آغاز لطف و بندگی ست سر گذار بر شانه های مادرت بوسه زن بر گونه های مادرت خانه ام سبز از صدای شاد توست مادرت مست از نوازش های توست اشک های سرد خود را پاک کن گرمی قلب مرا با جان خود دمساز کن ...
نویسنده :
علي - نازنين
9:30
بدون عنوان
بدون عنوان
واژه ی دوستت دارم برای عظمت و شکوه قلب مهربانت چقدر بی رنگ است وقتی تو سرچشمه ی تمام خوبی ها هستی عزیزم... ...
نویسنده :
علي - نازنين
19:15
بدون عنوان
بدون عنوان
گيسو و مامان شهناز پارك چيتگر تابستان 1389 ...
نویسنده :
علي - نازنين
19:09












